سيد محمد باقر برقعى

3337

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

در سينهء اين سپهر گردون * رو كرده به‌سوى كوه و هامون كم مانده كه با نگاه لرزان * از ديدهء ما شوى تو پنهان بندى تو به روى خويش روبند * ديگر نزنى به ما تو لبخند اى اشك فلك چكيده مادام * چون دانهء نقره بد تن شام باآن‌همه ناز و دلربايى * زان كاخ بلند كبريايى زان گنبد نيلگون مسعود * رو كرده به‌سوى تلّ چون دود اى دخت فلك در اين شب دير * كى داده تو را به دست تقدير ؟ سوى كه نموده‌اى تو آهنگ * اين‌قدر قشنگ ليك دلتنگ ؟ برگو به كجا روى شبانه ؟ * اين شب كه نباشدش كرانه جويا شده‌اى تو خوابگاهى * خواهى تو مگر پناهگاهى ؟ آنجا كه وسيع و بيكران است * پيوسته زمين به آسمان است آن ساحل پرنشيب درياست * كهسار در آن كرانه برپاست گويا كه روى به‌سوى كهسار * پوشيده شوى ز چشم اغيار يا آنكه شوى چو درّ سفته * در ژرفى آبها نهفته ؟ ! ترجمه و اقتباس از : ويكتور هوگو شب‌روى اقيانوس چه‌بسا ناوبران و چه‌بسا ملوانان * با دلى شاد سپردند ، رهى بىپايان و اندر اين تيره افق يكسره معدوم شدند ! * آه اى طالع بىرحم و اميد منحوس چند ز آنان كه بخفتند در اين اقيانوس * تا ابد چشم فروبسته و محروم شدند ! * * جاشوان‌ها چه‌بسا در پى دريا سالار * بگرفتند گريبان اجل در پيكار با چنين موج خروشان و چنان ظلمت شب